مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

733

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 372 - 373 - عنه : المحمودي ، العبرات ، 1 / 327 - 329 فلمّا كان من الغد نادى عبيد اللّه بن زياد في النّاس أن يجتمعوا « 1 » ، ثمّ خرج من القصر ، وأتى إلى المسجد الأعظم ، فصعد المنبر ، فحمد اللّه وأثنى عليه ، ثمّ قال : أيّها النّاس ! إنّ مسلم بن عقيل ، أتى هذا البلاد وأظهر العناد ، « 2 » وشقّ العصا ، وقد برئت الذّمّة من رجل

--> - بديدند . شعله‌هاى آتش را با دست پايين مىبردند كه بنگرند آيا در سايه‌ها كسى هست . اما گاهى روشن مىشد وگاه چنان‌كه مىخواستند ، نمىشد . آن‌گاه چراغدانها وتشتكها به ريسمانها آويختند وآتش در آن ريختند وپايين فرستادند تا به زمين رسيد ، وآن را در سايه‌هاى دور ونزديك پيش بردند ورواق منبر را نيز روشن كردند وچون چيزى نديدند ، به ابن زياد خبر دادند كه درى را كه به‌طرف مسجد بود ، بگشود وبرون شد وبه منبر رفت . يارانش نيز با وى برفتند وپيش از نماز عشا به دور أو فرآهم آمدند . به عمرو بن نافع دستور داد كه بانگ زد : « هريك از نگهبانان وسردستگان ومعتمدان يا جنگاوران كه نماز عشا را در مسجد نخواند ، حرمت از أو برداشته شود . » چيزى نگذشت كه مسجد از كسان پر شد . آن‌گاه منادى خويش را گفت كه اقامهء نماز گفت . حصين بن تميم گفت : « اگر خواهى با مردم نماز كنى يا ديگرى با آنها نماز كند ، وتو بروى در قصر نماز كنى كه بيم دارم يكى از دشمنانت به غافلگيرى بكشد . » گفت : « محافظان مرا بگوى بترتيب معمول پشت سرم بايستند ومراقب آنها باش كه من به درون نخواهم رفت . » گويد : آن‌گاه با مردم نماز كرد . پس از آن به‌پا خاست وحمد خدا گفت وثناى أو كرد وگفت : « اما بعد ، ابن عقيل كم‌خرد نادان اين اختلاف وتفرقه را كه ديديد ، پديد آورد . أو را در خانهء هركه بيابيم ، حرمت خدا از أو برداشته شود ، وهركه أو را بيارد ، خونبهايش را بگيرد . بندگان خدا ! از خدا بترسيد وملتزم طاعت وبيعت خويش باشيد وخودتان را به خطر ميفكنيد . اى حصين بن تميم اگر يكى از دربندهاى كوفه باز شود يا اين مرد برون شود وأو را پيش من نيارى . مادرت عزادارت شود . تو را به خانه‌هاى مردم كوفه تسلّط دادم ، مراقبان بر دهانهء گذرگاهها گمار وصبحگاهان خانه‌ها را بجوى ودرون آن را بكاو تا اين مردرا پيش من آرى . » گويد : حصين سالار نگهبانان بود واز مردم بنى تميم بود . گويد : پس ابن زياد فرود آمد وبه درون رفت وبراي عمرو بن حريث پرچمى بست وأو را سالار كسان كرد . چون صبح شد ، به مجلس خويش نشست وكسان بيامدند . محمد بن أشعث نيز بيامد كه بدو گفت : « آفرين بر كسى كه دغلى نمىكند ومورد بدگمانى نيست » . آن‌گاه وى را پهلوى خويش نشانيد . پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2949 - 2951 ( 1 ) - من د ، وفي الأصل وبر : يجتمعون . ( 2 ) ( 2 * ) ليس في د .